دین ناب

ان الدین عندالله الاسلام فلا تموتن الا و انتم مسلمون

+ سخن گفتن فرشته با فاطمه زهرا(سلام الله علیها)

سخن گفتن فرشته با فاطمه زهرا(سلام الله علیها)

     
 

سخن گفتن فرشته با دخت گرامی پیامبر، فاطمة زهرا(سلام الله علیها) چگونه قابل توجیه است؟

 
 
 

پاسخ:تردیدی نیست که فرشتة وحی و یا دیگر فرشتگان با انبیا و اولیا سخن می‌گویند و وحی الهی را در اختیار آنان می‌گذارند، ولی سخن گفتن آنان به پیامبران اختصاص ندارد، بلکه با انسان‌های والا ـ هر چند نبی نباشند ـ نیز سخن می‌گویند و گروهی را که فرشتگان در برابر آنها متمثل می‌شوند و با آنان سخن می‌گویند، «محدَّث» می‌نامند.

در احادیث فریقین گروهی به نام محدّث معرفی می‌شوند و آنها کسانی هستند که فرشته با ایشان به گفتگو می‌‌پردازد. فرد محدَّث از نظر کمال باید به پایه‌ای برسد که بتواند اصوات برزخی را با گوش دنیوی بشنود. جهان، پر از صور و اصوات برزخی است که اغلب انسان‌ها را به خاطر نداشتن توانمندی، یارای دیدن و شنیدن آنها نیست، امّا گروهی که از نردبان کمال و فضیلت بالا رفته‌اند، می‌توانند این اصوات و صور برزخی را بشنوند و درک کنند، تا آنجا که فرشتة والامقامی چون «روح الأمین» با آنها سخن می‌گوید و آنها سخن او را می‌شنوند.

از این جهت، در روایات، دخت گرامی پیامبر(ص) محدّثه[1] معرفی شده که خود حاکی از کمال برتر است.

کوته‌نظران، سخن گفتن فرشته با غیر پیامبران را دور از واقعیت می‌شمارند، در حالی که قرآن کریم یادآور سخن گفتن فرشته با مادر مسیح، حضرت مریم است، آنجا که می‌فرماید:

«وَإِذْ قَالَتِ الْمَلائِکَةُ یا مَرْیَمُ إِنَّ اللّهَ اصْطَفاکِ وَطَهَرَّکِ وَاصْطَفاکِ عَلى نِساءِ الْعالَمین».[2]

«آن گاه که ملائکه به مریم گفتند: خدا تو را برگزیده و از آلودگی پاک کرده و تو را بر زنان جهان برتری بخشیده است».

سخن گفتن فرشتگان با فرد، نشانة نبوت و رسالت او نیست، بلکه نشانة ارتقای مخاطب به قلّة کمال است که به او توان شنیدن صدای فرشتگان را می‌دهد.

از این گذشته، قرآن کریم، سخن گفتن فرشتگان را با همسر حضرت ابراهیم، هاجر یادآور می‌شود و می‌فرماید:

«قالُوا أَتَعْجَبینَ مِنْ أَمْرِ اللّهِ رَحْمتُ اللّه وبَرکاته عَلَیْکُمْ أَهل البَیْت إنّه حَمیدٌ مَجید».[3]

«آیا از فرمان و ارادة خدا در شگفت هستی، رحمت و برکات او بر شما خاندان]نبوت[باد ...»

مسأله الهام و فتوحات غیبی در مورد اولیای الهی مسألة گستردة کلامی و فلسفی است که در این مختصر، مجال بازگویی آن نیست، ولی به طور فشرده می‌توان گفت که عصر نبوت و رسالت ـ به معنی رهبری انسان‌ها از طریق وحی تشریعی ـ سپری شده است و پس از رسول خاتم(ص) نبی و رسولی نخواهد آمد، ولی هرگز باب فتوحات و شکوفایی معرفتی انسان به روی او بسته نشده است. چه بسا انسان‌هایی با دید برزخی و هوش برتر، آنچه را که دیگران نمی‌بینند و نمی‌شنوند، ببینند و بشنوند. قرآن مجید می‌فرماید:

«یا أَیُّها الَّذِینَ آمَنوا إِن تَتَّقُوا اللّهَ یَجْعَلْ لَکُمْ فُرْقاناً».[4]

«ای افراد با ایمان اگر از گناه پرهیز کنید، خدا قوه و نوری به شما می‌دهد که از درون حق را از باطل جدا می‌سازید».

امیر مؤمنان دربارة انسان‌های وارسته، که از طریق تقوا و پرهیزکاری کسب کمال نموده‌اند، چنین می‌فرماید:

«عقل خود را زنده ساخته و شهوتش را میرانده است تا آن جا که تنش به لاغری گراییده و تندخویی او به نرمی تبدیل شده است. برقی پرنور در وجودش درخشیده و راه هدایت را برای او روشن ساخته و در راه خدا او را به پیش برده است. پیوسته در مسیر تکامل از دری به دری دیگر راه یافته و در جایگاه امنیت و آسایش پای نهاده و آرام گرفته است».[5]

گفتنی است، در پاسخ برخی از این پرسش‌ها به تفصیل دربارة افراد «محدَّث» در اسلام سخن گفته‌ایم.

 

--------------------------------------------------------------------------------

[1] .  بحارالانوار:ج43، ص79، حدیث 66ـ 67.

[2] .  نساء/42.

[3] .  هود/73.

[4] .  انفال/29.

[5] .  نهج البلاغه، خطبه 22.

 

 

نویسنده : یاسری ; ساعت ٦:٤۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۸/٢٤
تگ ها:


+ در نظر شیعه اهل بیت چه کسانی هستند؟

در نظر شیعه اهل بیت چه کسانی هستند؟

     
 

قرآن از تعلق اراده خدا بر تطهیر اهل بیت از رذائل و پلیدی‌ها سخن می‌گوید. در این جا این سؤال مطرح می‌شود که مصادیق اهل بیت(علیهم السلام) از نظر شیعه چه کسانی هستند؟

 
 
 

پاسخ: نظر سائل به آیه مبارکه است که می‌فرماید:

«إِنّما یُریدُ اللّه لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجسَ أَهلَ البَیْتِ وَیُطهّرکُمْ تَطْهیراً».[1]

«خداوند می‌خواهد پلیدی‌ها را تنها از شما خانواده دور کند و شما را کاملاً پاک گرداند».

برای‌بررسی‌آیة «تطهیر» لازم است دو مطلب مورد بحث قرار گیرد:

1. مفهوم «اهل بیت» چیست و عرب این واژه را در چه موردی به کار می‌برد؟

2. این آیه در مورد چه کسانی نازل شده است؟

تبیین مفهوم «اهل بیت»

واژه «اهل بیت» مرکب از دو کلمه است:

1. اهل.

2. بیت.

مفهوم هر دو کلمه واضح و آشکار است و برای تشریح آن، به نقل سخنان فرهنگ نویسان عرب نیازی نیست؛ زیرا واژة «اهل» هر چند عربی است، ولی به خاطر ورود آن به زبان پارسی و اُنس ما با این لفظ در طول چند قرن، آن را در ردیف کلمات فارسی درآورده است و از مجموع استعمالات آن به صورت مضاف می‌توان مفهوم آن  را چنین توضیح داد:

اهل امر: زمامداران.

اهل انجیل: پیروان انجیل.

اهل کتاب: پیروان کتاب‌های آسمانی.

اهل اسلام: پیروان اسلام.

اهل الرجل: کسانی که با مردی پیوند خویشاوندی دارند.

اهل بیت: کسانی که در سایة پیوند خویشاوندی، در خانه‌ای به صورت مشترک زندگی می‌کنند.

اهل الماء: موجوداتی که در آب دریا یا کنار آن زندگی می‌کنند.

با توجه به موارد استعمال این کلمه می‌توان مفهوم این لفظ را به شرح زیر تحدید کرد: هر انسانی که نسبت به موضوعی (مضاف الیه) یک نوع انتساب یا اختصاص و الفت و انسی دارد، به آن «اهل آن شیء» می‌گویند، از این‌رو «ابن منظور» در «لسان العرب» می‌گوید: «أهلُ الرجل أخصّ الناس به»؛ «وخِصّیصان هر مردی، اهل اوست».

به دیگر سخن، هرگاه گفته شود «اهل الرجل» مقصود کسانی هستند که به او وابسته بوده، و از اتباع و متعلقان او به شمار می‌روند و بر اساس این بیان ، باید گفت : اهل بیت مفهوم وسیعی دارد که فرزندان و همسران انسان را نیز دربرمی‌گیرد، لذا قرآن به روشنی آن را در مورد همسر ابراهیم به کار برده و آورده است که فرشتگان خطاب به او گفتند:

«رَحْمَةُ اللّهِ وَبَرَکاتهُ عَلَیْکُمْ أَهْلَ البَیْت».[2]

«رحمت و برکات الهی بر شما خاندان باد».

مقصود از «اهل بیت» چه کسانی هستند؟

اکنون وقت آن رسیده است که مقصود از اهل بیت در آیة تطهیر روشن شود. هرگاه دلیلی بر انحصار این مفهوم بر همسر و همسران یا خصوص فرزندان اقامه نشود، باید آن را بر همان معنی وسیع حمل کرد، ولی قرائن قاطع نشان می‌دهد که مقصود، پیامبر(ص)، علی، فاطمه، حسن و حسین(علیهم السلام) هستند و دیگر افراد را شامل نیست.

شواهد و قرائن این گفته عبارت‌اند از:

1. «البیت» به بیت معینی اشاره دارد.

«ال» در واژة «البیت»، ال جنس یا استغراق نیست بلکه اشاره به یک بیت معهود است که مورد عنایت آیه است؛ زیرا اگر مقصود آیه خانه‌های همسران پیامبر (ص) بود، باید می‌گفت: «أهل البیوت»، و لذا آنجا که دربارة آنان سخن می‌گوید، صیغه جمع به کار می‌برد، نه صیغه مفرد و می‌فرماید:

«وَقَرْنَ فِی بُیُوتِکُنَّ وَلا تَبَرَّجنَ تَبَرُّجَ الجاهِلیّةِ الأُولى».[3]

«در خانه‌های خود قرار گیرید و مانند دوران جاهلیت نخست، زیبایی‌های خود را آشکار نکنید».

در این آیه هر اتاقی از اتاق‌های زنان رسول خدا بیتی محسوب شده که متعلق به یکی از همسران او بود، در حالی که در آیه، یک بیت مشخص مطرح است و طبعاً باید این یک بیت را معین کنیم، نمی‌توان گفت این «بیت» یکی از بیت‌های متعلق به همسران رسول خدا (ص) است؛ زیرا در این صورت مفهوم آیه کاملاً در ابهام فرو رفته و مجمل خواهد بود، گذشته از این دلیلی ندارد که یکی از بیت‌ها را بر هشت بیت دیگر ترجیح دهیم .

از این جهت باید این بیت، جدا از بیوت ازواج رسول خدا باشد و آن بیت چیزی جز بیت فاطمه(سلام الله علیها) نیست که در عین تعلق به وی، به پیامبر نیز تعلق داشت و در آن چهار نفر مشترکاً زندگی می‌کردند.

مؤید این مطلب حدیثی است که سیوطی در تفسیر آیة «فی بُیُوت أَذِنَ اللّه أَنْ تُرفَعَ»[4] آورده است. او می‌نویسد: وقتی این آیه نازل شد و پیامبر (ص) آن را در مسجد تلاوت کرد، فردی برخاست و از رسول خدا پرسید: این بیوت با عظمت از آن کیست؟ پیامبر فرمود: «بیوت انبیا و پیامبران است». در این هنگام ابوبکر برخاست و در حالی که به خانة فاطمه و علی‘ اشاره کرد ، گفت: آیا این خانه نیز از آن خانه‌هاست؟ پیامبر (ص) فرمود: «نعم من أفاضلها»[5]; «آری! از برترین آنهاست».

2. مذکر بودن ضمایر

قرآن  در سورة احزاب از آیه بیست و نهم تا آیه سی و چهارم دربارة همسران پیامبر بحث و گفتگو می‌کند و در تمام آیات، ضمایر مربوط به همسران پیامبر را مطابق قواعد ادبی مؤنث می‌آورد، در این مورد متجاوز از بیست ضمیر مؤنث به کار می‌برد و می‌فرماید:

«کُنْتُنَّ * فَتَعالَینَ * أُمَتِّعْکُنَّ * أُسَرِّحْکُنَّ * تُرِدْنَ * لَسْتُنَّ * اتَّقَیْتُنَّ * فَلا تَخْضَعْنَ * قلنَ * قَرْنَ فی بُیُوتِکُنَّ * تَبَرَّجْنَ * آتَِیْنَ * أَطِعْنَ * وَاذْکُرْنَ * و...».

ولی هنگامی که به آیه مورد بحث ـ که در ذیل آیه سی و سه قرار دارد ـ می‌رسد، لحن سخن دگرگون می‌شود و مخاطب عوض می‌گردد، ضمایر را مذکر می‌آورد و می‌گوید: «عَنْکُمُ الرِّجْسَ» و «یُطَهِّرَکُمْ». در این صورت باید دقت کرد که هدف از این دگرگونی چیست؟

این دگرگونی جز این نیست که آیه دربارة غیر این گروه (زنان) نازل شده ، هر چند در سیاق آیات مربوط به آنها آمده است. این که علت «تداخل» چیست و چرا در اثنای گفتگوی با همسران، ناگهان طرف خطاب دگرگون می‌شود ومطلب مربوط به غیر آنان به میان می‌آید و آنگاه، بار دیگر به بحث پیرامون همسران باز می‌گردد و... را در جای دیگری مورد بحث قرار خواهیم داد.

3. اهل بیت(علیهم السلام) در لسان پیامبر(ص)

روایات متضافر بلکه متواتر از پیامبر (ص) نشان می‌دهد که در این آیه، جز خود پیامبر (ص) و ساکنان خانه فاطمه، احدی مقصود نیست و این روایات را گروهی از صحابه از پیامبر (ص) نقل کرده‌اند که برخی از آنها عبارت‌اند از: 1. ابوسعید خدری 2. انس بن مالک 3‌. ابواسحاق
4. واثلة بن الاسقع 5. ابوهریره 6. ابوالحمراء 7. سعد بن أبی وقاص
8 . عایشه 9. امّ سلمه 10. ابن عباس.

مضمون احادیث حاکی است که پیامبر گرامی (ص) برای روشن کردن مقصود از اهل بیت، دو کار معین انجام داده است که هرکدام در نوع خود قابل توجه است:

1. کسا و عبا و یا قطیفه‌ای بر سر پنج تن افکند و امّ سلمه را که قصد ورود به زیر کسا را داشت، از دخول تحت کِسا بازداشت و این جمله را گفت: «خدایا! اینان اهل بیت من هستند، پروردگارا! پلیدی را از آنان دور ساز!».

2. به مدت هشت ماه و یا بیشتر، موقع رفتن به مسجد برای گزاردن نماز صبح، به خانة زهرا می‌رفت و آنان را برای نماز دعوت می‌کرد و آیه مذکور را تلاوت می‌نمود.

بنابر این، پیامبر(ص) با این دو عمل، کاملاً مصادیق آیه را تعیین فرموده است. اکنون به صورت فشرده به ترجمه و نقل برخی از احادیث می‌پردازیم:

1. ابو سعید خدری می‌گوید:

«رسول اللّه(ص) فرمود: این آیه دربارة من و علی و فاطمه و حسن وحسین فرود آمده است».

امّ سلمه می‌گوید: این آیه در خانة من نازل گردید. همان روز زهرا(سلام الله علیها) غذایی به حضور پیامبر آورد. پیامبر‌فرمود: برو پسر عمویت علی و دو فرزند خود را بیاور. زهرا در حالی که دست فرزندان خود را گرفته بود و علی نیز پشت سر اوحرکت می‌کرد، وارد محضر رسول خدا شدند.

پیامبر (ص) حسنین را در آغوش گرفت و علی (ع) در سمت راست پیامبر و دخت او در سمت چپ او نشستند و هر پنج نفر مشغول خوردن غذایی شدند که دخت گرامی پیامبر آماده کرده و به حضور پیامبر آورده بود. ناگهان فرشتة وحی نازل شد و آیة تطهیر را فرود آورد. در این هنگام پیامبر کسایی را که شبها آن را به روی خود می‌کشید، برداشت و همه را زیر آن کسا قرار داد و دست خود را از زیر کسا بیرون آورد و به آسمان اشاره کرد و سه بار فرمود:

من با شنیدن این جمله خواستم زیر کِسا درآیم و مشمول چنین فضیلتی گردم. از این جهت گوشه کسا را بالا زدم تا به آنان ملحق شوم. پیامبر آن را از دست من کشید. گفتم: ای رسول خدا، آیا من از اهل‌بیت تو نیستم؟! پیامبر بدون این که یکی از دو طرف قضیه را تصدیق کند فرمود:

«تو زن نیکی هستی و از همسران پیامبر می‌باشی».

مضمون حدیث که در کتاب‌های حدیث و تفسیر نقل شده، همگی بیانگر آن است که مفاد آیه از خصایص این پنج نفر است و غیر آن پنج تن، حتی بهترین و پاکترین همسران او در این فضیلت شرکت ندارند.

رسول گرامی (ص) به روایتی چهل روز و به روایت دیگر هشت ماه و به روایت سوم، نُه ماه، هنگامی که برای گزاردن نماز صبح به مسجد می‌رفت، به در خانة علی(ع) می‌آمد و می‌گفت:

الصَّلاةُ، الصَّلاةُ، «إِنَّما یُریدُ اللّهُ لِیُذْهبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهِّرَکُم تَطْهیراً».[6]

آیا با توجه به این روایات باز می‌توان برای آیه، تفسیر دیگری جست؟ شگفت از سر دبیر مجله «ترجمان الحدیث» لاهور پاکستان «احسان الهی ظهیر» است که خود را مترجم و سخن‌گوی احادیث نبوی می‌داند; امّا با بی‌پروایی خاصی این همه احادیث را که نشانگر اختصاص تطهیر به این گروه است نادیده گرفته و در کتاب «الشیعه واهل البیت» به روایت (عکرمه) خارجی اعتماد کرده و می‌گوید: مقصود همسران پیامبر است و می‌افزاید که فرزندان او نیز مجازاً در آن داخل‌اند.

تنها سؤالی که باقی می‌ماند این است که چرا آیه تطهیر در لابلای آیات مربوط به همسران پیامبر آمده است؟

پاسخ آن این است که گاهی قرآن در حالی که دربارة موضوعی سخن می‌گوید، آن را رها کرده و به موضوعی دیگر می‌پردازد و اندکی بعد، دیگر بار به همان موضوع نخست برمی‌گردد که یک نمونه از آن رامی‌آوریم:

در داستان یوسف، آنگاه که پرده از خیانت همسر عزیز
برافتاد و شوهرش از جریان آگاه شد، عزیز رو به همسر خود کرد و گفت:

«قَالَ إِنَّهُ مِنْ کَیْدَِکُنَّ إِنَّ کَیدَکُنَّ عَظیم».[7]

«گفت: این کار مکر شما زنان است و حیله‌های شما بزرگ است».

در حالی که با همسر خود سخن می‌گوید ناگهان خطاب را به یوسف متوجه می‌کند و می‌گوید:

«یُوسُفُ أَعْرِضْ عَنْ هذا وَاسْتَغْفِری لِذَنْبِکِ إِنَّکِ کُنْتِ مِنَ الخاطِئین».[8]

«یوسف از او درگذر، و تو ـ ای زلیخا! ـ نیز از گناهی که انجام داده‌ای استغفار کن، تو از خطاکاران بوده‌ای».

وامّا در این مورد که چرا در لابلای گفتگو دربارة زنان پیامبر (ص) مسألة اهل بیت(علیهم السلام) آمده است، از دو علت می‌توان یاد کرد:

1. خدا در حالی که دربارة زنان پیامبر (ص) سخن می‌گوید، گاهی آنها را تهدید می‌کند و می‌گوید:

«یا نِساءَ النَّبی مَنْ یَأْتِ مِنْکُنَّ بِفاحِشَةٍ مُبَیّنَة یُضاعَف لَها العَذاب ضِعْفَین وَکانَ ذلِکَ عَلی اللّهِ یَسیراً».[9]

«ای زنان پیامبر، هر یک از شما گناه آشکار و فاحشی مرتکب شود، عذاب او دو چندان خواهد شد، واین برای خدا سهل و آسان است».

در این وضعیت، با مطرح کردن اهل بیت و کمالات آنان، می‌خواهد برساند که این خاندان برای شما بهترین الگو هستند، چه بهتر زندگی آنان، سرخط زندگی شما باشد.

2. بسیاری از مسلمانان صدر اسلام دربارة علی (ع) و خاندان او کاملاً حساسیت داشتند. هیچ قبیله و عشیره‌ای نبود که فردی از آنان به دست امام در غزوه‌های اسلامی کشته نشده باشد. برای همین بسیاری از آنان از امام سخت دل آزرده و ناراحت بودند و این نوع بغض و کینه، پس از درگذشت پیامبر آشکار شد و گروه‌های زیادی به نوعی از امام و خانواده او انتقام گرفتند.

به خاطر چنین حساسیتی پیامبر (ص) به فرمان خدا آیة مربوط به طهارت و عصمت این خاندان را در لابلای آیات مربوط به همسران پیامبر قرار داد تا تجلی زیادی نداشته باشد. آنگاه برای این که ایجاد اشتباه نکند، از طریق سنّت و حدیث به توضیح مفاد این آیه پرداخت و پرده از مقصد حقیقی آیه برداشت.

این جریان درست مانند این است که افراد خردمند و با تجربه اشیای بسیار قیمتی و گرانبها را در درون خانه در میان اشیایی قرار می‌دهند که برای بیگانه چندان جلب توجه نکند، هر چند خود اهل خانه از درون آن آگاه هستند.

این بحث را با نقل روایتی از سعد بن ابی وقاص به پایان
می‌رسانیم:

ترمذی در صحیح خود از سعد وقاص نقل می‌کند که در ماجرای مباهله، پیامبر، علی و فاطمه، حسن و حسین را خواست و گفت: «اَللّهُمَّ هؤلاءِ أَهْلِی». وی در بخش دیگری از صحیح خود آورده است که پیامبر(ص) حسن وحسین و علی و فاطمه(علیهم السلام) را با پارچه پوشانید و فرمود:

«خدایا! آنان اهل بیت من هستند. خدایا! پلیدی را از آنان دور ساز و آنان را به نحو خوبی، پاکیزه گردان! امّ سلمه عرضه داشت: ای پیامبر خدا، من هم از آنان هستم؟ فرمود: تو بر جای خود باش (وارد کسا مشو) تو زن خوبی هستی».[10]

 

--------------------------------------------------------------------------------

[1] .  احزاب/33.

[2] . هود/74.

[3] .  احزاب/33.

[4] .  نور/36.

[5] .  الدر المنثور:6/203، تفسیر سوره نور; روح المعانی:18/174.

[6] .  درباره آگاهی از منابع احادیث یاد شده در متن به تفسیر طبری:22/5ـ7 و تفسیر الدر المنثور:5/198ـ 199 مراجعه فرمایید.

[7] .  یوسف/28.

[8] .  یوسف/29.

[9] .  احزاب/30.

[10] .  جامع الأُصول، ج10، ص 101ـ 102.

 

 

نویسنده : یاسری ; ساعت ٦:۳٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۸/٢٤
تگ ها:


+ کیفیت صلوات بر پیامبر (ص)

کیفیت صلوات بر پیامبر (ص)

     
 

چگونه بر پیامبر(ص) صلوات می‌فرستید؟

 
 
 

پاسخ: فرستادن درود بر والاترین انسان‌ها، عملی خدا پسندانه است که خداوند، خود بر این کار سبقت گرفته و فرشتگان و مؤمنان را فرمان داده است که بر او درود بفرستند؛ چنان که می‌فرماید:

«إِنَّ اللّهَ وَملائِکتَهُ یُصَلُّونَ عَلَى النَبِیّ یا أَیُّها الّذینَ آمَنُوا صَلُّوا عَلیهِ وَسَلِّمُوا تَسْلِیماً».[1]

«خدا و فرشتگان بر پیامبر درود می‌فرستند. ای کسانی که ایمان آوردید بر او صلوات و سلام بفرستید».

ذکر صلوات در هر زمان و در تمام حالات، امری مستحب است و آیه مبارکه بدون آن که زمان و مکان خاصی برای آن تعیین کند، به آن فرمان می‌دهد، به خصوص هنگامی که انسان به هنگام اذان و یا خواندن قرآن نام او را بشنود یا بر زبانش جاری گردد.

کیفیت صلوات بر پیامبر(ص)، در حدیث عبدالرحمان بن ابی لیلی، از کعب بن عجزه، از نبی مکرَّم اسلام وارد و در اصح کتب حدیثی از نظر اهل سنت نقل شده است که به ترجمة بخشی از آن می‌پردازیم:

کعب بن عجزه خطاب به عبدالرحمان: آماده‌ای حدیثی را که از پیامبر(ص) شنیده‌ام به عنوان هدیه‌ای به تو اهدا کنم؟

عبدالرحمان: حاضر و آماده‌ام.

کعب بن عجزه: به پیامبر(ص) عرض کردیم، بر شما اهل بیت چگونه درود بفرستیم، در حالی که از کیفیت دادن سلام آگاهیم.

پیامبر اسلام(ص): بگویید: «اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّد وَعَلى آلِ‌مُحَمَّد، کَما صَلَّیْتَ عَلى إِبْراهیمَ وَعَلى آلِ إِبْراهیمَ إِنَّکَ حَمیدٌ مَجِیدٌ، اللّهُمَّ بارِکْ عَلى مُحَمَّد وَعَلى آلِ مُحَمَّد کَما بارَکْتَ عَلى إِبْراهیمَ وَآلِ‌إِبْراهیمَ إِنَّکَ حَمِیدٌ مَجِیدٌ».[2]

از این بیان روشن می‌شود که در موقع فرستادن صلوات، باید آل محمد را نیز ذکر کنیم تا صلوات کامل شود و این که عده‌ای امروزه در سخنرانی‌ها و نوشته‌ها، تنها بر پیامبر درود می‌فرستند و می‌گویند: «صلّی اللّه علیه وسلم»، کاملاً بر خلاف دستور رسول خدا است.

ابن حجر هیثمی (899ـ 974) از پیامبر (ص) نقل می‌کند که آن حضرت فرمود:

پیامبر (ص) فرمود: «برای من درود مقطوع و بریده نفرستید، عرض شد مقصود چیست؟ فرمود: نگویید: اللهمّ صلّ علی محمّد، وسکوت کنید، بلکه لازم است بگویید: اللّهمّ صلّ علی محمّد وعلی آل محمّد.»[3]

از این رو صلوات شیعه، صلوات کامل و مطابق است با روایت صحیح بخاری که اصح کتب حدیثی اهل سنت است.

البته شایسته است که پس از ذکر صلوات، جمله «کَما صَلَّیْتَ عَلى إِبْراهیمَ وَآلِ إِبْراهیم» گفته شود، ولی گاهی به جهت اختصار این جمله ترک می‌شود، چنان که خود پیامبر(ص) در روایت دوم به آن بسنده کرد.

گذشته از این، می‌توان گفت جمله «کَما صَلَّیْتَ عَلی إِبْراهیمَ وَآلِ‌إِبْراهیم» جزء صلوات نیست، بلکه تعبیری است برای تعلیم آن؛ یعنی همان طور که بر ابراهیم و آل او صلوات می‌فرستید بر محمّد و آل او نیز صلوات بفرستید، و این دو را از هم جدا نسازید و شگفت آن که در صحیحین و دیگر کتاب‌ها، نامی از صحابه به میان نیامده، در صورتی که اهل سنت به هنگام فرستادن درود کامل، صحابه را بر آل عطف می‌کنند و می‌گویند: «وعلی آله وصحبه».

 

--------------------------------------------------------------------------------

[1] .  احزاب/56.

[2] .  صحیح بخاری:4/118، کتاب بدء الخلق، و ج6/27 ، باب تفسیر سوره احزاب، و ج7/157، کتاب الاموات.

[3] .  الصواعق المحرقه، 146.

 

 

نویسنده : یاسری ; ساعت ٦:۳۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۸/٢٤
تگ ها:


+ غلوّ درباره اهل بیت(علیهم السلام)

غلوّ درباره اهل بیت(علیهم السلام)

     
 

آیا عقیدة شیعه دربارة «اهل بیت»، غلو آمیز نیست؟

 
 
 

پاسخ: «غلو» در فرهنگ عربی به معنای «تجاوز از حد و مرز» است؛ مثلاً پزشک عمومی، به عنوان متخصص قلب و عروق معرفی شود، یا در ستایش زیبایی‌های ظاهری و معنوی فردی، بیش از حدّ سخن گفته شود. و از آنجا که غلو یک امر نکوهیده است، خداوند اهل کتاب را پند می‌دهد که در دین خود زیاده روی نکنند؛ چنان که می‌فرماید:

«یا أَهْلَ الْکِتابِ لا تَغلُوْا فِی دِینِکُم».[1]

«ای اهل کتاب، در دین خود غلو و زیاده روی نکنید»، (چه غلوی بالاتر از این که بشر را خدا و فرزند خدا بدانند).

امیرمؤمنان، رفتار و گفتار اهل بیت پیامبر را حد و مرز شریعت و عقیده معرفی می‌کند و می‌فرماید:

«ما جایگاه میانه و حد وسط هستیم. عقب ماندگان باید به ما ملحق شوند و تندروانِ غلو کننده، باید به سوی ما بازگردند».[2]

متهم کردن پیروان اهل بیت به غلو، اندیشة باطلی است که بر اثر ناآگاهی از عقاید آنان و یا مبانی و دلایل آنها پدید می‌آید.

در قلمرو توحید، غالی کسی است که امامان  را از مقام عبودیت وبندگی فراتر ببرد و آنها را خدا و یا مصدر افعال خدا بپندارد؛ مثلاً بگوید : آنان خالق زمین و آسمانند(شرک در خالقیت)یا معتقد باشد که تدبیر نظام آفرینش ـ پس از ایجاد ـ به دست آنها است و آنها «رازق»، «محیی» و «ممیت» می‌باشند.(شرک در تدبیر).

یا بگوید: امر تشریع به آنان واگذار شده و تحریم و تحلیل در دست آنها است (شرک در تقنین).

پیروان اهل بیت در تمام مراتب توحید که برخی را یادآور شدیم، ذرّه‌ای از مرز توحید حقیقی تجاوز نکرده، تنها خدا را خالق، مدبر و مشرّع می‌دانند و امامان را انسان‌های برتر و والا می‌شمارند.

به عقیدة شیعیان، اگر در یک مورد خاص و در پرتو دعای آنان، تحوّلی در جهان آفرینش رخ دهد و یا بیماری شفا پیدا کند، همگی به اذن خدا بوده و شبیه کارهای معجزه آسای حضرت مسیح(ع) می‌باشد.

شفاعت آنان در روز رستاخیز هم به اذن خدا است و توسل به آنان، به خاطر موقعیتی است که آنان نزد خدا دارند. ذکر فضایل و مناقب آنان نیز نوعی اظهار مهر و مودت به خاندان رسالت است که مورد تأکید قرآن و سنت پیامبر می‌باشد. حب عترت و مودت ذوی القربی از اصولی است که قرآن و سنت بر آن تأکید دارند. [3]

اعتقاد به آگاهی آنان از غیب نیز به معنای آن است که آنان به اذن الهی و تعلیم وی از غیب خبر می‌دهند.

امیرمؤمنان پس از فتح بصره برفراز منبر رفت و از رویدادهای بزرگی که در آینده در شهر بصره رخ خواهد داد، خبر داد.

فردی از یاران گفت: «قد اُعطِیَت عِلمَ الغیب؟» : آیا به شما علم غیب داده شده؟ امام خندید و فرمود: آنچه گزارش می‌دهم علم غیب نیست، بلکه آموزشی از صاحب علم (پیامبر) است.[4]

بنابراین «علم غیب» ذاتی،(نه اکتسابی و آموزشی) از آنِ خدا است و آگاهی دیگران از غیب به صورت اکتسابی و آموزشی می‌باشد.

اگر قرآن، علم غیب را از آن خدا دانسته و می‌فرماید:

«قُلْ لا یَعْلَمُ الْغَیب فِی السَّماواتِ وَالأَرْض إِلاّ اللّه».[5]

«بگو کسانی که در آسمان‌ها و زمین هستند، غیب را نمی‌دانند، جز خدا».

مقصود، علم غیب ذاتی و نامحدود است که از آنِ آفریدگار هستی است و غیر او، در همه چیز نیازمند او می‌باشند.

بنابراین، به هیچ عنوان نمی‌توان این عقاید را نشانة غلو و زیاده روی درباره آنان دانست.

امامان ما پیوسته از غالیان تبرّی جسته و آنان را از ساحت خود طرد می‌کردند.

امام هشتم(ع)، در یکی از دعاهای خویش، از غالیان زمان خود تبرّی و دوری می‌‌گزیند. آن حضرت در این دعا از عقیدة غالیان، که خلقت جهان و روزی دادن بندگان را به دست امامان می‌دانستند، تبرّی می‌جوید. این دعا حاکی است که برخی از کوته‌نظران با مشاهدة امور خارق‌العاده از آنان، اندیشه‌های ناروا و غیر صحیحی را به خود راه می‌دادند ـ لذاـ امام برای تبرّی از اندیشه‌های باطل، دعایی به شرح زیر دارد:

«پروردگارا! من ازگفتار کسانی که در حق ما مطالبی را می‌گویند که ما نگفته‌ایم، تبرّی می‌جویم. پروردگارا! خلقت جهان و روزی بندگان از آن تو است. تو را می‌پرستیم و از تو کمک می‌طلبیم...».

«بارالها! تو آفریدگار ما و آفریدگار پدران و فرزندان ما هستی. پروردگارا! ربوبیت و الوهیت شایستة تو است، از کسانی که تصور می‌کنند که ما پروردگار آنها هستیم و یا می‌اندیشند که خالق و رازق آنها هستیم، برائت و بیزاری می‌جوییم. بارالها! ما این سخنان را به آنان نگفته‌ایم، ما را به گفتار آنان مؤاخذه نکن!».[6]

امام با این راز و نیاز، به انتقاد از آن اندیشه‌های باطل برخاسته و از کسانی که معتقدند سرپرستی و قیمومت جهان هستی به پیامبر و امامان تفویض شده و آنان از جانب خداوند، آفریننده زمین و آسمان، روزی دهندة بندگان و زنده کننده و میرانندة آنان در جهان و روز رستاخیز می‌باشند، بیزاری جسته است.

امامان و بهره‌گیری از اسباب طبیعی

هیچ یک از افراد بشر ، هر چند که در مقام بالا قرار داشته باشد، جانشین هیچ‌یک از واسطه‌های فیض نمی‌گردد، بلکه خود او فیض را از همان واسطه‌ها می‌گیرد، اشعه خورشید، ریزش برف و باران و شکفته شدن غنچه‌ها، همگی تأمین کنندة زندگی پیامبران و پیشوایان معصوم واولیای الهی است، همچنانکه وحی را فرشته به پیامبر می‌رساند و جان او را ملک الموت می‌گیرد[7] و از روز نخست حافظان و نگهبانان برای حفاظت جان او و تکمیل ملکات و فضایل اخلاقی او گمارده می‌شوند.[8]

بنابراین، تمام افراد بشر، حتی انسان‌های کامل، از نظام علّی و معلولی گیتی بهره‌مند بوده و هرگز جانشین هیچ یک از وسایط فیض مادی و معنوی نمی‌گردند، ولی این حقیقت، مانع از آن نیست که آنان گاهی بنا بر مصلحت و به دور از هوی و هوس، مبدأ کرامات و تصرفاتی در جهان گردند و به اشاره غیبی، در جهان خلقت، تصرفاتی انجام دهند.

 

--------------------------------------------------------------------------------

[1] .  نساء/171، مائده/77.

[2] .  نهج البلاغه، کلمات قصار، شماره 109.

[3] .  سنن ترمذی، کتاب مناقب، شماره‌های 3772 و 37751; مستدرک حاکم:3/177.

[4] .  نهج البلاغه، خطبه 128.

[5] .  نمل/65.

[6] .  بحار الأنوار، ج25، ص 243.

[7] .  در این مورد قرآن کریم در سوره انعام آیه 61 چنین می‌گوید: «وَیُرْسِلُ عَلَیْکُمْ حَفَظَةً حَتّى إِذا جاءَ أَحَدَکُمُ الْمَوتُ تَوَفَّتْهُ رُسُلُنا» : «نگهبانانی بر شما می‌گمارد و هنگامی که اجل شما فرا رسید مأموران ما جان او را می‌گیرند».

[8] .  امیرمؤمنان علیه السَّلام در نهج البلاغه خطبه 234(قاصعه) می‌فرماید «وَلَقَدْ قَرَنَ اللّهُ بِهِ(ص) مِنْ لَدُنْ أَنْ کانَ فَطیماً أَعْظَمَ مَلَک مِنْ مَلائِکَته یَسْلُکُ به ِ طَریقَ الْمَکارِمِ وَمَحاسِنَ أَخلاقِ العالَمِ»: «از روزی که پیامبر از شیر گرفته شد، فرشته‌ای از جانب خدا مأمور گردید که او را به راه‌های بزرگواری و اخلاق نیکو رهبری کند».

 

 

نویسنده : یاسری ; ساعت ٦:٢٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۸/٢٤
تگ ها:


+ ائمه(علیهم السلام) و آگاهی از غیب

ائمه(علیهم السلام) و آگاهی از غیب

     
 

علم غیب از آن خداست، چگونه پیامبران و حتی امامان شیعه از غیب آگاهند؟

 
 
 

پاسخ این پرسش، از جواب پیش نیز روشن می‌شود؛ زیرا علم غیب به دو معنی اطلاق می‌گردد:

1. علم غیب ذاتی؛ دانشی که از درون موجود سرچشمه گرفته، اکتسابی نیست و برای آن حد و مرزی وجود ندارد. چنین علم غیبی تنها از آن خداست و هیچ مخلوقی در این نوع علم همتای او نیست؛ زیرا غیر از خدا، آنچه در عالم آفرینش وجود دارد، فقیر بالذات بوده، دانش و توانایی را از خدا می‌گیرد. در این قسمت، بین علم به محسوس و غیر محسوس تفاوتی نیست. انسان با اراده و قدرت خدا دیده باز می‌کند و اشیا را می‌بیند و یا امواج صوتی را می‌شنود.

هرگاه اراده الهی ـ بنا بر مصلحت ـ بر این تعلق بگیرد که انسان والایی را در موارد خاصی از پس پرده غیب آگاه سازد، این امر ممکن و شدنی است و برای آن کوچک‌ترین مانعی نیست. افراد عادی دریچه‌های گوناگونی به جهان غیب دارند، تا چه رسد به انسان‌های والایی مانند انبیا و اولیا.

از آنجا که روی سخن در این بحث‌ها با گروهی است که در برابر آیات قرآن خضوع بیشتری دارند، آیاتی را مورد بحث قرار می‌دهیم که آشکارا به آگاهی پیامبران از امور غیبی تصریح می‌کند و هیچ فرد مسلمانی که قرآن را وحی آسمانی می‌داند، پس از شنیدن این آیات و دقت در مفاد آن، نمی‌تواند منکر چنین فضیلتی باشد، و بدون علت و دلیل آنها را تأویل کند.

آیاتی که در این زمینه وارد شده، دو دسته‌اند:

نخست، آیاتی که به طور کلی آگاهی پیامبران را از غیب تصدیق می‌کند و می‌فرماید خداوند پیامبران خویش را از امور پنهان آگاه می‌سازد.

دوم، آیاتی که به روشنی گواهی می‌دهند که پیامبران در موارد مخصوصی از غیب خبر داده‌اند و به مضمون گروه نخست (خداوند پیامبران خود را از غیب آگاه می‌سازد) در این آیات جامه عمل می‌پوشاند.

آیات گروه نخست

1. «ما کانَ اللّهُ لِیَذَرَ الْمُؤْمِنینَ عَلى ما أَنْتُمْ عَلَیْهِ حَتّى یَمیزَ الْخَبیثَ مِنَ الطَّیِّبِ وَما کانَ اللّهُ لیُطْلِعَکُمْ عَلى الْغَیْبِ وَلکِنَّ اللّهَ یَجْتَبی مِنْ رُسُلِهِ مَنْ یَشاءُ فَآمِنُوا بِاللّهِ وَرُسُلِهِ وَإِنْ تُؤْمِنُوا وَتَتَّقُوا فَلَکُمْ أَجْرٌ عَظیمٌ».[1]

«خداوند مؤمنان را بر این حال که شما هستید نمی‌گذارد، تا پلید را از پاک جدا کند، خدا شما را از غیب مطلع نمی‌سازد، ولی از فرستادگان خویش هر که را بخواهد برمی‌گزیند، و اگر ایمان بیاورید و پرهیزگاری کنید پاداش بزرگ برای شما است».

منظور آیه، این است که هرگز خداوند اجازه نخواهد داد که خبیث از طیب; و منافق از مؤمن بازشناسی نشوند و برای انجام این هدف دو کار صورت می‌دهد:

الف. از طریق امتحان و آزمایش، مؤمنان واقعی را از منافقان مشخص می‌سازد و به این راه با این جمله اشاره می‌کند:

«ما کانَ اللّه لِیَذر المُؤمنین على ما أَنْتُمْ عَلَیه حتّى یَمیزَ الْخَبیثَ مِنَ الطَّیِّبِ» و بهترین راه برای جداسازی این گروه، امتحان‌های الهی در میدان جهاد است.

ب. گروهی از رسولان را از پس پرده غیب آگاه می‌سازد، تا آنان از این طریق این افراد را باز شناسند و به این مطلب با این جمله اشاره می‌کند: «وَما کانَ اللّهُ لِیُطْلِعَکُمْ عَلى الْغَیْبِ وَلکِنَّ یَجْتَبی مِنْ رُسُلِهِ مَنْ یَشاء».

این جمله حاکی از آن است که خدا برخی از رسولان را برای آگاه ساختن از غیب برمی‌گزیند و این خود دلیل بر آگاهی آنان از غیب است.

اگر در مفاد آیه دقت کنیم، خواهیم دید که این فضیلت از آن همه پیامبران نیز نیست، بلکه از آن گروه برگزیده‌ای از آنان می‌باشد و لفظ «مِنْ رُسُلهِ» بر این مطلب گواهی می‌دهد؛ زیرا لفظ «مِنْ» در آن به معنی تبعیض و انتخاب است. معنی جمله «یَجْتَبی مِنْ رُسُلِهِ» این است که از رسولان خود انتخاب می‌کند.

***

2. «عالِمُ الْغَیْبِ فَلا یُظْهِرُ عَلى غَیْبِهِ أَحَداً * إِلاّ مَنِ ارْتَضى مِنْ رَسُول فَإِنَّهُ یَسْلُکُ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَمِنْ خَلْفِهِ رَصَداً».[2]

«دانای غیب او است، هیچ کس را از غیب خویش مطلع نمی‌سازد مگر آن کس که برگزیند از پیامبر...».

مفاد آیه روشن است و در حقیقت علم غیب را از آن خدا می‌داند و می‌رساند که هرگز کسی را بر غیب مسلط و مطلع نمی‌سازد، جز رسول خویش که با تعلیم او از غیب مطلع می‌گردد».

اکنون وقت آن رسیده است به برخی از مواردی که پیامبران از غیب خبر داده‌اند، اشاره‌ای گذرا داشته باشیم:

مواردی که پیامبران از غیب خبر داده‌اند

با بررسی آیاتی که در مورد آگاهی پیامبران از غیب وارد شده است، می‌توان گفت که پیامبران الهی در مواردی که مصلحت ایجاب می‌کرد، از پس پرده غیب گزارش داده‌اند که برخی از آنها را به اختصار بیان می‌کنیم:

1. حضرت نوح و آگاهی از غیب

نوح فرمود:

«ربّ لا تَذَرْ عَلى الأَرْضِ مِنَ الْکافِرینَ دَیّاراً * إِنّک إِنْ تَذَرْهُمْ یُضلُّوا عِبادَک ولا یَلِدُوا إلاّ فاجراً کَفّاراً».[3]

«پروردگارا! از کافران کسی را روی زمین باقی مگذار؛ زیرا اگر آنان را مجال دهی، بندگان با ایمان تو را گمراه می‌سازند و جز بدکار و ناسپاس به بار نمی‌آورند».

این پیامبر عالی‌قدر در این آیه از دو مطلب کاملاً مخفی و پنهان خبر داده است:

1. از این به بعد، هیچ‌کس از کافران به وی ایمان نمی‌آورند.

2. از نسل این گروه، جز بدکار و ناسپاس، کسی متولّد نخواهد شد.

2. یعقوب و یوسف و خبرهای غیبی

سورة یوسف مالامال از خبرهای غیبی یعقوب و فرزند عزیز او (یوسف) است و با نگاهی گذرا، آگاهی آنان از اخبار غیبی آشکار می‌گردد. که در اینجا به دو مورد اشاره می‌کنیم:

یوسف در آخرین ملاقات خویش با برادران، خود را به آنان معرفی کرد وپیراهن خود را به مژده رسانی داد تا آن را به یعقوب برسانند. وقتی برادران یوسف و مژده رسان، مصر را ترک کردند، یعقوب بی‌درنگ گفت:

«إِنّی لأجدُ ریحَ یُوسفَ لَولا أَنْ تُفنّدون».[4]

«من بوی یوسف را می‌شنوم، اگر مرا تخطئه نکنید».

یعقوب(ع) از فرسنگ‌ها فاصله، بوی یوسف را می‌شنود و از وصال نزدیک خبر می‌دهد.

همچنین یوسف(ع) در زندان عزیز، با دو هم‌بند رو به رو شد که هر دو مشرک بودند و خواب خود را برای وی نقل کردند. یوسف پس از دعوت آنان به توحید، خواب آنان را به درستی تعبیر کرد و پرده از روی غیب برداشت و فرمود:

«أَمّا أَحَدُکُما فَیَسْقی ربَّهُ خَمراً وأَمّا الآخَرُ فَیُصلَبُ فَتأکُلُ الطَّیرُ مِنْ رَأسهِ».[5]

«یکی از شما ساقی پادشاه می‌شود، ولی دیگری را به دار می‌زنند و پرندگان مغز سر او را می‌خورند».

3. این تنها پیامبران الهی نیستند که به اذن خداوند از غیب خبر می‌دهند، مصاحب موسی که معلم او نیز بود، در سه رویداد از غیب خبر داد:

1. شکستن کشتی.

2. کشتن نوجوان.

3. تعمیر دیوار.[6]

4. خبرهای غیبی حضرت مسیح

حضرت مسیح که آخرین حلقة اتصال میان پیامبران پیشین و پیامبر اسلام(ص) است، از آگاهان به غیب به شمار می‌رود. او خویش را با جمله زیر توصیف کرده، می‌فرماید:

1.      «وأُنبِّئُکُمْ بِما تَأْکُلُونَ وَمَا تَدَّخرُونَ فِی بُیُوتِکُم».[7]

«من به شما خبر می‌دهم که چه می‌خورید و چه چیزهایی را در خانه ذخیره می‌کنید».

واین امر را از معجزات خود برمی‌شمارد و می‌فرماید:

«وَأُبْریءُ الأکْمَهَ وَالأَبْرَصَ وأُحْی الْمَوتى بِإِذْنِ اللّه وَأُنبئکُمْ بِما تَأْکُلُونَ وَما تَدَّخِرُونَ فِی بُیُوتِکُمْ».[8]

«من نابینایان و متبلایان به بیماری پیسی را شفا می‌بخشم و مردگان را به اذن خداوند زنده می‌کنم و شما را از آنچه می‌خورید و در خانه‌هاتان ذخیره می‌کنید، خبر می‌دهم».

شاید همین مقدار از آیات، راه را برای اثبات آگاهی برخی از اولیا از غیب، گشوده باشد.

اکنون وقت آن رسیده است که به برخی از خبرهای غیبی پیامبر اعظم(ص) و امامان دوازه‌گانه(علیهم السلام) اشاره کنیم:

5. خبرهای غیبی پیامبر اعظم (ص)

1. خبر شهادت امیرمؤمنان(ع) به دست بدبخت‌ترین انسان‌ها: پیامبر(ص) در حالی که اشک در دیدگان او حلقه زده بود، به علی(ع) فرمود: در چنین ماهی (ماه رمضان) خون تو حلال شمرده می‌شود، من می‌بینم که در حال نماز به دست بدبخت‌ترین انسان‌های تاریخ کشته می‌شوی. او که همانند پی کنندة ناقة صالح سنگدل است، ضربتی بر سرت می‌زند و محاسنت را از خون سرت رنگین می‌کند.[9]

2. مرگ ابوذر در تنهایی: ابوذر در یکی از جنگ‌ها از ارتش اسلام عقب ماند، هر چه بر مرکب خود فشار آورد که از جای برخیزد، سودی نبخشید، شتر را رها کرد و اثاث سفر را بر پشت خود نهاد و به راه افتاد تا هر چه زودتر به مسلمانان برسد.

ارتش اسلام در نقطه‌ای به دستور پیامبر (ص) منزل کرده و به استراحت پرداخته بودند، ناگهان سیاهی شخصی که با بار گران پیاده می‌آمد، از دور نمایان شد. یکی از یاران رسول خدا (ص) از دور او را شناخت و به پیامبر گفت: این مرد که تنها می‌آید ، ابوذر است، در این لحظه پیامبر (ص) گفت:

«خدا ابوذر را رحمت کند که تنها راه می‌رود، تنها می‌میرد و تنها برانگیخته می‌شود».[10]

آینده نشان داد که خبر پیامبر (ص) عین واقع بود؛ زیرا وی در بیابان «ربذه» در تبعید، دور از اجتماع در کنار دختر خویش با وضعی رقّت‌بار جان سپرد.

این دو، نمونه‌ای از خبرهای غیبی پیامبر گرامی است که مطرح گردید و گرنه ذکر خبرهای غیبی پیامبر (ص) خود به کتابی مستقل نیاز دارد .

بر این اساس، اولیای الهی بر اثر صفای باطن، به اذن الهی از آینده خبر می‌دهند و چه بسا به خاطر محدَّث بودن، پرده از چهرة غیب بردارند.

خبرهای غیبی امیرمؤمنان (ع)

امیرمؤمنان و امامان یازده‌گانه(علیهم السلام) به خاطر محدّث بودن، گزارش‌هایی از غیب داده‌اند که به ذکر چند نمونه از آنها اکتفا می‌کنیم:

1. شهر بصره غرق می‌شود

در جنگ جمل بصره فتح شد و سپاه دشمن تار و مار گردید و طلحه و زبیر کشته شدند، امام (ع) وارد مسجد شد و روی منبر قرار گرفت، پس از مقدمه‌ای، رو به مردم کرده،گفت:

«به خدا سوگند شهر شما غرق خواهد شد و مسجد شما به سان سینة کشتی (که بدنه آن در آب فرو می‌رود، و تنها سینه آن روی آب ظاهر می‌گردد) دیده می‌شود. خداوند عذاب خود را از بالا و پایین به این شهر خواهد فرستاد».[11]

ابن ابی الحدید می‌گوید:

«بصره تاکنون دوبار در آب غرق شده است، یک بار در زمان «القادر باللّه» و بار دیگر در زمان «القائم باللّه» طغیان آب‌های خلیج فارس و باران‌های سیل آسا این شهر را در آب فرو برد و از میان آن همه ساختمان تنها کنگره‌های مسجد جامع که در بلندی قرار داشت، به سان سینه کشتی یا سینه مرغ در دریا دیده می‌شد».[12]

2. معاویه بر سرزمین عراق مسلط می‌گردد

امیرمؤمنان (ع) از مرگ خود، قبل از مرگ معاویه، خبر داد و اعلام کرد که معاویه پس از آن حضرت بر اهل عراق مسلط می‌گردد. البته ایشان از معاویه نام نمی‌برد، ولی صفات او را متذکر می‌گردد که جز معاویه کسی نیست، سپس می‌فرماید:

«از شما می‌خواهد که به من ناسزا بگویید و از من بیزاری بجویید اگر از شما بخواهند از من بدگویی کنید، بدگویی بنمایید؛ زیرا آن مایة پاکی من و نجات شما است، ولی هرگز در باطن از من بیزاری نجویید؛ زیرا من بر فطرت اسلام چشم به جهان گشوده‌ام و قبل از همه اسلام آورده‌ام و به رسول خدا در مدینه پیوسته‌ام».[13]

3. ده نفر از خوارج جان به سلامت نمی‌برند و از یارانم ده نفر کشته نمی‌شود

در نبردی که میان امام و خوارج در سرزمین نهروان رخ داد، امام پس از اتمام حجت و بازگشت گروهی از خوارج به صفوف امام، رو به یاران خود کرد و چنین فرمود:

«قتلگاه آنان کنار آب نهروان است سوگند به خدا از گروه خوارج ده نفر جان به سلامت نمی‌برند و از شما هم ده تن کشته نمی‌شود».[14]

ابن ابی الحدید می‌گوید: «این خبر غیبی، یکی از کرامات امام است و صحت آن به طور تواتر نقل شده است و در نبردی که میان سربازان امام و خوارج نهروان رخ داد، نه نفر جان به سلامت بردند و از میان یاران علی تنها هشت تن به شهادت رسیدند».

 

--------------------------------------------------------------------------------

[1] .  سوره آل عمران، آیه 179.

[2] .  سوره جن، آیه 26ـ 27.

[3] .  سوره نوح، آیه26 و 27.

[4] .  یوسف/95.

[5] .  یوسف/41.

[6] .  به سوره کهف، آیه‌های 60 تا 82 مراجعه شود.

[7] .  آل عمران/49.

[8] .  صف/6.

[9] .  تاریخ بغداد، ج1، ص 135; کامل مبرد، ج2، ص 132; نهج البلاغه، خطبه 151.

[10] .  سیره ابن هشام، ج2، ص 523.

[11] .  نهج البلاغه، خطبه 12.

[12] .  شرح حدیدی، ج71 ص 253.

[13] . همان.

[14] .  نهج البلاغه، خطبه 58.

 

 

نویسنده : یاسری ; ساعت ٦:٢۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۸/٢٤
تگ ها:


+ امامت درقرآن

امامت در قرآن

     
 

اگر امامت از اصول است، چرا قرآن در این مورد سخن نگفته است؟

 
 
 

پاسخ: در این که مدیریت جامعه پس از پیامبر گرامی (ص) به شخصیت والایی نیازمند است، جای گفتگو نیست و خرد هر انسان منصفی بر این اصل داوری می‌کند و اتفاقاً قرآن ـ بر خلاف نظر پرسشگر ـ رهبری امّت(امامت) را به صورت کلی مطرح می‌کند.

آیاتی که امامت را مطرح می‌کنند:

1. آیه ولایت

1. «إِنّما وَلِیُّکُمُ اللّه وَرَسُولهُ وَالَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاةَ وَیُؤْتُونَ الزَّکاة وَهُمْ راکِعُون».[1]

«ولیّ شما تنها خدا و پیامبر اوست و کسانی که ایمان آورده‌اند؛ همان کسانی که نماز برپا می‌دارند و در حال رکوع زکات می‌دهند».

شأن نزول آیه را بسیاری از مفسران و اهل حدیث چنین نقل کرده‌اند: «سائلی وارد مسجد شد و درخواست کمک کرد. کسی به او چیزی نداد، امام علی(ع) در حالی که در رکوع بود، با انگشت خود که انگشتری در آن بود به فقیر اشاره کرد که انگشتری را از دست او درآورد و رفع احتیاج نماید. او نیز جلو آمد و انگشتر را از دست امام درآورد و دنبال کار خود رفت».

در این هنگام خبر به پیامبر (ص) رسید. وی از خدا چنین درخواست نمود: «پروردگارا! همان طور که برای موسی از خاندانش وزیری معین نمودی، برای من نیز از اهل بیتم وزیری معین فرما». در این لحظه فرشتة وحی فرود آمد و آیة یاد شده را برای پیامبر خواند.

این شأن نزول را علاوه بر علمای شیعه، 66 تن از محدثان و متکلمان بزرگ اهل سنت با مختصر تفاوتی، در کتاب‌های خود آورده‌اند. محقق فرزانه علاّمه امینی مصادر آن را در کتاب شریف «الغدیر» آورده است.[2]

اکنون باید دید چگونه این آیه مسأله امامت را مطرح می‌کند:

توضیح این که: «ولی» در آیه یاد شده به معنی سرپرست و کسی است که زمام امور را به دست گیرد، لذا پدر و حاکم را ولی می‌خوانند و می‌گویند: «الأب ولیّ الطفل»، و «الحاکم ولیّ القاصر». از آنجا که محور سخن «ولی مؤمنان» است، طبعاً، مقصود از «ولیکم اللّه» امام و حاکم آنها خواهد بود، حتی قرائن موجود در آیه و شأن نزول آن، روشن‌ترین گواه است که مراد از «ولی»، امامت و سرپرستی است.

اینک قرائن:

1. اگر مقصود از «ولی» در «ولیّکم» غیر از ولایت و زعامت دینی و مقام سرپرستی باشد، مثلاً گفته شود مقصود از آن «محبّ» و «ناصر» است، در این صـورت منحصـر کردن مقـام به سه فـرد، بی‌جهـت خواهد بود، زیرا همه افراد با ایمـان، محب و دوست و ناصـر و یار یکدیگـرند و اختصاص به این سه نفر ندارد.

2. ظاهر آیه این است که تنها این سه تن بر جامعه مسلمانان ولایت دارند، در این صورت باید گروهی که ولایت دارند، غیر از گروهی باشند که تحت ولایت هستند. اگر ولی را به معنی رهبر و سرپرست امور مسلمانان بگیریم، طبعاً این دو گروه از هم جدا و متمایز می‌شوند، امّا اگر آن را به معنی دوست و یاور بگیریم، این دو گروه، یکی می‌شوند؛ زیرا همه افراد، محب و دوست یکدیگر و ناصر و یاور هم هستند.

3. هرگاه مقصود دوستی و نصرت باشد، می‌بایست تنها به «الّذینَ آمَنُوا» اکتفا شود و دیگر به آوردن این جمله که «در حال رکوع زکات می‌دهند»، نیازی نباشد، زیرا در جامعة با ایمان، همه افراد با یکدیگر دوست و یاور هستند؛ خواه در حالت رکوع زکات بدهند یا نه.

از این رو مفاد آیه، همان است که پیامبر گرامی(ص)، در یکی از سخنانش فرموده است:

«ای علی! تو پس از من ولیّ هر فرد با ایمان هستی».[3]

لفظ «بعدی» گواه بر این است که مقصود از «ولی» همان مقام رهبری و حکومت و سرپرستی در امور دینی و دنیوی است، نه محبت و دوستی؛ زیرا اگر دوستی بود، به زمان درگذشت پیامبر(ص) اختصاص نداشت.

2. آیه «أولوا الامر»

آیه پیشین تنها آیه‌ای نیست که امامت و ولایت را به صورت یک اصل مطرح می‌کند، بلکه آیه اطاعت «اولو الامر» نیز نمونه‌ای دیگر است، چنان که می‌فرماید:

«یا أَیُّها الّذینَ آمَنُوا أَطیعُوا اللّهَ وَأَطیعُوا الرَّسُول وَأُولی الأمْرِ مِنْکُمْ...».[4]

«ای کسانی که ایمان آورده‌اید، خدا را اطاعت کنید و از پیامبر و اولیای امر خود فرمان برید...».

«اولو الامر» در آیه که به معنای «فرمانروایان» است، حاکی از فرمانروایی گروهی است که اطاعت آنان در کنار اطاعت خدا و رسول ، قرار گرفته است. فخررازی در تفسیر خود، بیان شیوایی دارد و می‌گوید: از این که اولوالامر در کنار خدا و رسول، قرار گرفته، باید گفت که صاحبان این منصب، معصوم از گناه و پیراسته از خطا بودند؛ زیرا (گذشته از این که در کنار دو فرد معصوم (خدا و پیامبر)واقع شده‌اند و باید با آن دو همگون باشند)، از این که اطاعت «اولو الأمر» بدون قید و شرط لازم شمرده شده، باید گفت این فرمانروایان، انسان‌های معصومی هستند که پیراسته از گناه و خطا می‌باشند و اگر غیر آن بود، حتماً باید حدود اطاعت آنها محدود گردد، در حالی که قرآن، بدون حدّ و مرز اطاعت آنها را لازم شمرده است.[5]

این دو آیه (آیه‌های ولایت و اولو الامر ) مسأله امامت را به طور مستقل مطرح می‌کند، در حالی که برخی از آیات هر چند مسأله امامت را مطرح نمی‌کند ولی شأن نزول آن حاکی است که در این مورد نازل شده است، مانند آیه «اکمال».

3. آیه اکمال

«اَلْیَومَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دینَکُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتی وَرَضیتُ لَکُمُ الإسْلامَ دِیناً...».[6]

«امروز دین شما را برای شما کامل ساختم و نعمت خویش را بر شما تمام نمودم و اسلام را به عنوان دین برای شما پسندیدم...».

مفسران و گروهی از محدّثان ، نزول این آیه را در حجة الوداع در
ـ روز غدیر خم ـ روزی که علی(ع) به مقام امامت منصوب گشت، یادآور شده‌اند.[7]

با توجه به این سه آیه، پاسخ سؤال روشن می‌شود که مسأله امامت و ولایت در قرآن مطرح است، و هرگز قرآن آن را ناگفته نگذاشته است.

 

--------------------------------------------------------------------------------

[1] .  مائده/55.

[2] .  الغدیر، ج3، صص 156 تا 162.

[3] .  مستدرک حاکم، ج3، ص 111; مسند احمد، ج4، ص 437.

[4] .  نساء/59.

[5] .  مفاتیح الغیب معروف به تفسیر رازی:10/144.

[6] .  مائده/3.

[7] .  الدرالمنثور، ج2، ص 298; فتح القدیر، ج2، ص 57; ینابیع الموده، ص 120; تفسیر المنار، ج6، ص 463; مرحوم علامه امینی در کتاب الغدیر، نزول این آیه را در روز غدیر از مدارک بسیاری نقل کرده است (الغدر، ج1، ص 447ـ 458 از 16 منبع نقل کرده است.

نویسنده : یاسری ; ساعت ٦:۱٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۸/٢٤
تگ ها:


+ وصایت امام علی(ع)

وصایت امام علی(ع)

     
 

چرا علی(ع) را وصی پیامبر می‌دانید؟

 
 
 

پاسخ: امام علی در دو مرحله ، وصی پیامبر گرامی (ص) بوده است.

1. مرحله تجهیز: پیامبر در روزهای پایانی زندگانی خود که در بستر بیماری افتاده بود، به علی(ع) سفارش کرد که مراسم تغسیل و تکفین و دفن او را برعهده بگیرد و بدهی‌های او را بپردازد. لذا امیرمؤمنان(ع) پیش از انجام این اعمال، دست به هیچ کاری نزد.

وصایت به این معنی را کسی انکار نکرده و همگان بر آن اتفاق نظریه دارند.[1]

2. جانشینی از جانب پیامبر: پیامبر(ص) در مسائل مربوط به زعامت و سرپرستی مسلمین، علی(ع) را خلیفه و جانشین خود قرار داد و اگر با دیدة انصاف و بی‌طرفی و بدون تعصب بر مسأله بنگریم، خواهیم دید که خلافت و جانشینی امام علی (ع) از جانب پیامبر، در همان دوره نیز مسأله‌ای واضح و آشکار بود، تا آنجا که واژة «وصی» یکی از القاب امام به شمار می‌رفت و این لقب در نظم و نثر آن زمان فراوان به چشم می‌خورد.

مفسران در تفسیر آیه «وَأَنْذِرْ عَشیرَتکَ الأَقْرَبین»[2] و محدثان در بیان شأن نزول آن، چنین نقل می‌کنند: وقتی آیة یاد شده ـ که به پیامبر(ص) فرمان می‌دهد تا نزدیکان خود را به آیین اسلام دعوت کند ـ نازل گردید، پیامبر از بزرگان بنی‌هاشم دعوت به عمل آورد و آیین خود را بر آنها عرضه کرد. آنگاه فرمود: ای فرزندان عبدالمطّلب، من برای شما خوبی‌های دنیا و آخرت را آورده‌ام. خدایم مرا مأمور کرده که شماها را به آن دعوت کنم:

«کدام از شما مرا در این امر یاری می‌کند تا او وصی و جانشین من در میان شما باشد».

کسی دعوت پیامبر را پاسخ نگفت، جز علی که کوچک‌ترین آنها بود. در این هنگام پیامبر(ص) فرمود:

« او برادر و وصی و جانشین من در میان شماست، سخن او را بشنوید و اطاعتش کنید».

این حدیث، به «حدیث یوم الدار» معروف است و بسیاری از محدثان و سیره نگاران آن را نقل کرده‌اند.[3] دلایل مسألة وصایت امام به آنچه گفته شد منحصر نمی‌شود، بلکه حدیث «ثقلین»، «سفینه» و «غدیر» همگی گواه بر وصایت او است که برای اختصار از ذکر آنها خودداری می‌کنیم:

امیر مؤمنان در یکی از سخنان خود دربارة «اهل بیت پیامبر» می‌فرماید: «وَ فِیهِمُ الوَصیّةُ وَالوِراثَة»[4] پیامبر دربارة آن وصیت نموده و آنان وارثان پیامبر هستند.

وصایت بودن امام در شعر شعرای عصر رسالت

وصی بودن امام در عصر رسالت و پس از آن، از شهرت بسیار بالایی برخوردار بود، تا آنجا که شاعران عصر نخست، «وصی» را یکی از القاب امام دانسته و در اشعار خود او را به این لقب خوانده‌اند، اکنون چند نمونه از سروده‌های آنان را در این مورد ذکر می‌کنیم:

1. عبداللّه بن ابی سفیان

وَصِیُّ النّبِیّ المُصْطَفى وَ ابْنُ عَمّهِ         فَمَنْ ذا یُدانِیهِ وَمَنْ ذا یُقارِبُهُ

 او وصی پیامبر برگزیده و پسر عموی او است

کیست کسی که در ردیف او قرار گیرد؟!

 

2. عبدالرحمن جعیل

عَلِیّاً وَصِیُّ الْمُصْطَفى وَابنُ عَمّهِ          وَ أوّلُ مَنْ صَلّى أَخا الدِّین وَالتُّقى

علی وصی (نبی) مصطفی و پسر عموی او است

نخستین کسی که نمازگزارد، دیندار و پرهیزگار است

 

3. ابن التیهان از حاضران در جنگ بدر

إِنَّ الوَصـیَّ إِمامُنـا وَوَلِیُّنـا                 بَرِحَ الخَفاءُ وَباحَتِ الأَسْرارُ

وصی، امام و سرپرست ما است

آنچه مخفی بود آشکار، و رازها بازگو شد

 

 ابن ابی الحدید در این فصل، اشعار زیادی نقل کرده که در آنها، شعرای عصر رسالت و پس از وی، امام علی(ع) را به عنوان وصی معرفی کرده‌اند.[5]

تنها سخنی که ممکن است مطرح شود، این است که اشخاصی به عایشه مراجعه کرده و دربارة وصایت امام از وی می‌پرسیدند، او در پاسخ می‌گفت که پیامبر در خانة من جان سپرد و به کسی وصیت نکرد.[6]

مراجعات مکرر به عایشه خود حاکی از اشتهار این مطلب در آن دوران بود، ولی استدلال کاملاً بی‌پایه است؛ زیرا به فرض این که پیامبر در خانة عایشه و در کنار او جان سپرده و در آن حالت به کسی وصیت نکرده باشد، ولی گفتة او دلیل بر نفی وصایت نمی‌شود، چه بسا ممکن است پیامبر در زمان صحت و عافیت و یا اوایل بیماری، که در خانه دیگران بود، علی را وصی خود قرار داده باشد.

آیا ممکن است پیامبر به مردم بگوید: «ما حَقُّ امرئ مُسْلِم لَهُ شَیْءٌ یُوصی فِیهِ یَبیتُ لَیْلَتَین إِلاّ وَ وَصِیّتُهُ مَکْتُوبَةٌ عِنْدَهُ»[7]، ولی خود اصلاً وصیت نکند؟!

 

--------------------------------------------------------------------------------

[1] .  تاریخ ابن عساکر شافعی:2/487، حدیث 1006، مستدرک حاکم:1/362، مسند احمد:1/260، ط مصر.

[2] .  شعراء/214.

[3] .  تاریخ طبری:2/319ـ 321، ط دار المعارف مصر، تاریخ کامل ابن اثیر:12/62ـ 63، منتخب کنز العمال در حاشیه مسند احمد:5/41ـ 42.

[4] .  نهج البلاغه، خطبه2.

[5] .  شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید:1/143ـ150 چاپ مصر.

[6] .  صحیح بخاری، 1، کتاب وصایا، حدیث2741.

[7] .  همان، کتاب وصایا، حدیث 2738.

«بر فرد مسلمان شایسته نیست ـ در موردی که باید وصیت کند ـ دو شب بخوابد مگر این که وصیت او مکتوب در نزد او باشد».

 

 

نویسنده : یاسری ; ساعت ٦:٠٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۸/٢٤
تگ ها:


+ نام امامان درقرآن

نام امامان در قرآن

     
 

چرا نام امامان دوازده‌گانه در قرآن مجید نیامده است؟

 
 
 

پاسخ: روش آموزشی قرآن بیان کلیات و اصول عمومی است. تشریح مصادیق و جزئیات غالباً برعهده پیامبر گرامی می‌باشد. رسول خدا(ص) نه تنها مأمور به تلاوت قرآن بود، بلکه در تبیین آن نیز مأموریت داشت، چنان که می‌فرماید:

«وَأَنْزَلْنا إِلَیْکَ الذِّکْر لِتُبَیِّنَ لِلنّاسِ ما نُزّلَ إِلَیْهِمْ وَلَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُون».[1]

«قرآن را بر تو فرستادیم تا آنچه برای مردم نازل شده است، برای آنها بیان کنی و آشکارسازی، شاید آنان بیندیشند».

در آیه یاد شده دقت کنید، می‌فرماید:«لتُبَیّن» و نمی‌گوید: «لتقرأ» یا «لیتلو» و این نشانه آن است که پیامبر (ص) علاوه بر تلاوت، باید حقایق قرآنی را روشن کند. بنابراین، انتظار این که مصادیق و جزئیات در قرآن بیاید، همانند این است که انتظار داشته باشم همه جزئیات در قانون اساسی کشور ذکر شود. اکنون برخی از روش‌های قرآنی را در مقام معرفی افراد بیان می‌کنیم:

1. معرفی به نام

گاهی وضعیت ایجاب می‌کند که فردی را به نام معرفی کند، چنان‌که می‌فرماید:

«وَمُبَشّراً برَسُول یَأْتِی مِنْ بَعْدی اسْمُهُ أَحْمَد».[2]

«(عیسی می‌گوید:) به شما مژدة پیامبری را می‌دهم که پس از من می‌آید و نامش احمد است».

در این آیه، حضرت مسیح، پیامبر پس از خویش را به نام معرفی می‌کند و قرآن نیز آن را از حضرتش نقل می‌نماید.

2. معرفی با عدد

و گاهی موقعیت ایجاب می‌کند که افرادی را با عدد معرفی کند، چنان که می‌فرماید:

«وَلَقَدْ أَخَذَ اللّه مِیثاقَ بَنی إِسرائیلَ وَبَعَثْنا مِنْهُمُ اثْنَی عَشَرَ نَقِیباً...».[3]

«و خدا از فرزندان اسرائیل پیمان گرفت و از آنان دوازده سرگروه برانگیختیم».

3. معرفی با صفت

بعضی اوقات وضعیت به‌گونه‌ای است که فرد مورد نظر را با اوصاف معرفی کند؛ چنان که پیامبر خاتم را در تورات و انجیل، با صفاتی معرفی کرده است.

«الّذینَ یَتَّبِعُونَ الرَّسُول النّبیَّ الأُمّی الّذی یَجِدُونَهُ مَکْتُوباً عِنْدهُمْ فِی التَّوراةِ وَالإِنْجِیل یَامُرُهُمْ بِالْمَعْرُوفِ وَیَنْهاهُمْ عَنِ الْمُنْکَرِ ویُحِلُّ لَهُمُ الطَّیّبات وَیُحَرّمُ عَلَیْهِمُ الخَبائِث وَیَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَالأَغْلالَ الّتی کانَتْ عَلَیْهِمْ...».[4]

«کسانی که از رسول و نبی درس ناخوانده‌ای پیروی می‌کنند که نام و خصوصیات او را در تورات و انجیل نوشته می‌یابند، که آنان را به نیکی دعوت کرده و از بدی‌ها بازشان می‌دارد، پاکی‌ها را برای آنان حلال کرده و ناپاکی‌ها را تحریم می‌نماید و آنان را امر به معروف و نهی از منکر می‌کند و بارهای گران و زنجیرهایی که بر آنان بود، از ایشان برمی‌دارد...».

با توجه به این روش، انتظار این که اسامی دوازده امام با ذکر نام و اسامی پدر و مادر در قرآن بیاید، انتظاری بی جا است؛ زیرا گاهی مصلحت در معرفی به نام است و گاهی معرفی به عدد و احیاناً معرفی با وصف.

اگر این اصل را بپذیریم و بگوییم خداوند باید کلیه مسائل اختلاف آفرین را در قرآن ذکر کند، تا مسلمانان دچار تفرقه نشود; در این صورت باید صدها مسألة کلامی و عقیدتی و فقهی و تشریعی در قرآن ذکر شده باشد، مسائلی که قرن‌ها مایة جنگ و جدل و خونریزی در میان مسلمانان شده است، ولی قرآن دربارة آنها به طور صریح و قاطع ـ که ریشه‌کن کنندة نزاع باشد ـ سخن نگفته است، مانند:

1. صفات خدا عین ذات اوست یا زاید بر ذات؟

2. حقیقت صفات خبری مانند استوای بر عرش چیست؟

3. قدیم یا حادث بودن کلام خدا.

4. جبر و اختیار.

این مسایل و امثال آنها هر چند از قرآن قابل استفاده است، ولی آن‌چنان شفاف و قاطع که نزاع را یک سره از میان بردارد، در قرآن وارد نشده است و حکمت آن در این است که قرآن مردم را به تفکر و دقت در مفاد آیات دعوت می‌کند، بیان قاطع همة مسائل، به گونه‌ای که همة مردم را راضی سازد، بر خلاف این اصل است.

معرفی به نام، برطرف کنندة اختلاف نیست

پرسشگر تصور می‌کند که اگر نام امام و یا امامان در قرآن می‌آمد، اختلاف از بین می‌رفت، در حالی که این اصل کلیت ندارد؛ زیرا در موردی تصریح به نام شده ولی اختلاف نیز حاکم گشته است.

بنی اسرائیل، از پیامبر خود خواستند فرمانروایی برای آنان از جانب خدا تعیین کند تا تحت امر او به جهاد بپردازند و زمین‌های غصب شدة خود را بازستانند و اسیران خود را آزاد سازند. آنجا که گفتند:

«إِذْ قالُوا لِنَبِیّ لَهُمُ ابْعَث لَنا مَلِکاً نُقاتِلْ فِی سَبیلِ اللّه».[5]

«آنان به یکی از پیامبران خود گفتند: برای ما فرمانروای معین کن تا به جنگ در راه خدا بپردازیم...».

پیامبر آنان، به امر الهی فرمانروا را به نام معرفی کرد و گفت:

«إِنَّ اللّهَ قَدْ بَعَثَ لَکُمْ طالُوتَ مَلکاً...».[6]

«به راستی که خدا طالوت را به فرمانروایی شما برگزیده است».

با این‌که نام فرمانروا با صراحت گفته شد، آنان زیر بار نرفتند و به اشکال تراشی پرداختند و گفتند:

«أَنّى یَکُونُ لَهُ الْمُلْکُ عَلَیْنا وَنَحْنُ أَحَقُّ بِالْمُلْکِ مِنْهُ وَلَمْ یُؤتَ سَعَةً مِنَ المالِ...».[7]

«از کجا می‌تواند فرمانروای ما باشد، حال آن که ما به فرمانروایی از او شایسته‌‌تریم، و او توانمندی مالی ندارد؟...».

این امر، دلالت بر آن دارد که ذکر نام برای رفع اختلاف کافی نیست، بلکه باید موقعیت جامعه، آمادة پذیرایی باشد.

چه بسا ذکر اسامی پیشوایان دوازده‌گانه، سبب می‌شد که آزمندان حکومت و ریاست به نسل کشی بپردازند تا از تولد آن امامان جلوگیری کنند، چنان که این مسأله درباره حضرت موسی رخ داد و به قول معروف:

صد هزاران طفل سر ببریده شد       تـا کلیـم اللّه مـوسی زنـده شـد

دربارة حضرت مهدی(ع) که اشاره‌ای به نسب و خاندان ایشان شد، حساسیت‌های فراوانی پدید آمد و خانة حضرت عسکری(ع) مدتها تحت نظر و مراقبت بود تا فرزندی از او به دنیا نیاید و در صورت تولد، هر چه زودتر به حیات او خاتمه دهند.

در پایان یادآور می‌شویم: همان‌طور که گفته شد، قرآن به سان قانون اساسی است. انتظار این که همه چیز در آن آورده شود، کاملاً بی‌مورد است. نماز و روزه و زکات که از عالی‌ترین فرایض اسلام است به طور کلی در قرآن وارد شده و تمام جزئیات آنها  از سنت پیامبر(ص) گرفته شده است.

 

--------------------------------------------------------------------------------

[1] .  نحل/44.

[2] .  صف/6.

[3] .  مائده/11.

[4] .  اعراف/157.

[5] .  بقره/246.

[6] .  بقره/247.

[7] .  بقره/247.

 

 

نویسنده : یاسری ; ساعت ٦:٠٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۸/٢٤
تگ ها: